اشاره اي به آذربايجان شناسي
پیغام مدیر :
با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، خوش آمدید به سایت من . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وب سایت ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما را در بهتر شدن كيفيت مطالب ياري کنید.
اشاره اي به آذربايجان شناسي
نوشته شده در دو شنبه 12 خرداد 1393
بازدید : 358
نویسنده : timuçin azərbaycanlı

اشاره اي به آذربايجان شناسي

تحولات گسترده بعد از جنگ جهاني دوم ( 1945 )- خصوصا در دهه هاي پاياني قرن بيستم- به هم تنيدگي و پيچيدگي رخدادها و مسائل جهاني و منطقه اي را به وضوح نمايان كرد . در گستردگي اين تحولات، منطقه قفقاز و خاورميانه به پرتنش ترين و چالش برانگيزترين نقطه جغرافياي انساني و اقتصادي مبدل گشت . از اين رو ضرورت شناسايي هستي تاريخي - فرهنگي و سياسي – اقتصادي چنين جغرافيايي بيش از پيش مورد توجه محققان، پژوهشگران و خصوصا دولتهاي قدرتمند و ذي نفوذ قرارگرفته است. ضمن اينكه تحولات عظيمي چون عدم پايداري و ثبات دولتهاي منطقه به دليل كودتاها و انقلاب هاي متعدد، وقوع انقلاب در سال 1357 و فروپاشي رژيم ديكتاتوري و استقرار نظام ديني در ايران، مبارزات مسلحانه كر دهاي ايران براي دست يافتن به حاكميت ملي، مبارزات مدني آذربايجانيها براي دستيابي به مطالبات سركوب شده،جنگ هشت ساله عراق و ايران، جنگ عراق و كويت، جنگ خليج، مبارزات مسلحانه كردهاي تركيه براي كسب مطالبات فرهنگي و سياسي، و فروپاشي بهت انگيز نظام هفتاد ساله كمونيسم شوروي و متعاقب آن استقلال 15 جمهوري و استقرار حاكميت ملي ملتها بر آن، تهاجم ارمنستان به جمهوري آذربايجان و اشغال بخشي از اراضي آن ، تهاجم روسها به چچن و اشغال خونين و سرانجام ظهور و سقوط طالبان در افغانستان ، اشغال آن كشور توسط نيروهاي آمريكايي و متحدانش، سقوط صدام ديكتاتور عراق با حمله آمريكا و اشغال آن كشور،كشمكشها و درگيريهاي مداوم در لبنان و فلسطين، انقلابات مخملين اوكراين، گرجستان و تهديد مداوم ايران و سوريه از طرف غرب و ...كه در نيم قرن اخير در اين منطقه از جهان رخ داده است و تداوم چنين رخداده ايي، برتقويت روز افزون تحقيق و پژوهش در چند و چون آن افزوده است.

بدين ترتيب در اينجا قبل از هر چيز نگاهي گذرا به پيشينه تاريخي تحقيق و پژوهش در چنين منطقه اي از جهان مي پردازيم تا علل و عوامل شكل گيري مطالعات و تحقيقات متعدد، در حوزه هاي جامعه شناختي، روا نشناختي، فرهنگ و اقتصاد چنين جغرافيايي روشن شود.

تحقيق و تفحص در احوال ساير اقوام و ملل در ابتدا از طرف ممالك اروپايي (غربی) شروع شده و شايد سفرنامه ها را بتوان اولين شكل تحقيق تاريخي، فرهنگي و اجتماعي به حساب آورد . (البته اين شناخت تنها از طرف غربيها در باره شرق اتفاق افتاد و تا حال به طور گسترده و علمي با (orientalisme) نيز ادامه دارد .) با اين حال شرق شناسي گسترش فن دريانوردي در پرتقال و اسپانيا كه باعث نفوذ تدريجي اروپاييها در مشرق زمين شد، از همين زمان (يعني قرن پانزدهم ) مطالعه دربار ه شرق كاملا آغازگرديد » .

و همزمان با به زانو درآمدن شرق در برابر غرب روز به روز بر اهميت آن افزوده شد . زيرا ترديدي نيست كه اروپاييان براي بهره برداري كامل از آسيا و آفريقا ميبايستي كاملا از خصوصيات اين دو قاره اطلاع مي يافتند. با اين وجود اروپاييها به صورت جدي از قرن هفدهم و هيجدهم به بعد، به شناسايي شرق دست زدند و متعاقب آن شرق شناسي در غرب به اقسام گوناگون تقسيم بندي شد و هر دولت قدرتمند اروپايي براي خود شيوه و اسلوب خاصي را برگزيد و هر يك بنا به ضرورت زماني و مكاني به تحقيق و تفحص در سرزمينها ، فرهنگها و كشورهاي عموما شرقي دست زدند.

چنانچه پژوهشهاي شرق شناسان انگليسي، بيشتر در حوزه كشورهايي چون هند ، ايران ،افغانستان و ... متمركز است، شرق شناسي فرانسوي بيشتر به كشورهاي شمالي قاره آفريقا نظر دارند و مستشرقان آلماني، ايتاليايي، روسي و... هر يك در نقطهاي از شرق به ظرافت و دقت تمام در كنُه فرهنگ و مناسبات اجتماعي و پتانسيلهاي اقتصادي و سياسي و ژئوپولتيك آن ، به كنكاش مداوم دست زدند» .  البته در اواسط قرن بيستم بر اساس تغييراتي كه در صحنه سياسي – اقتصادي جهان صورت گرفت، خصوصا بعد از جنگ جهاني دوم شرق شناسي اروپايي جاي خود را به شرق شناسي آمريكايي داد ممالك محروسه ايران نيز در گردونه مطالعاتي شرق شناسي جاي خود را باز كرد و پديدار شد . بنابراين در بررسي ماهيت ايرانشناسي هم « ايرانشناسي » بطن اين تحقيقات بايد آن را به عنوان زير مجموعه حوزه شرق شناسي مورد توجه قرار داد . بدين معنا كه بودن تحقيقات توجه جدي « ضرورت سياسي » در بحث ايران شناسي نيز مي‌بايست به كرد. چرا كه محقق غربي بيشتر بر اساس ضرورت و احتياجات دولت متبوع خود و به فراخور زمان و بستر سياسي و اقتصا دي جهان به انتخاب و يا به قبول تحقيق در فرهنگ اقوام و ملتها دست مي زند. در طول دو سه قرن اخير اين تحقيقات بيشتر با اهدافي چون استعماري و شناختي انجام ميپذيرد.

شرق شناسي با هدف استعماري با پيش فرض "شرق در خدمت غرب " در قرن هيجدهم و نوزدهم معمول بود . شرق شناسي با هدف شناختي نيز در قرن بيستم و بيست يكم توجه جدي محققان را به خ ود جلب كرده است ،كه اين امر با پيداي ش و گسترش علوم در ممالك غربي از جمله تاريخ ، هنر، جامعه شناسي ، مردم شناسي و ... مي تواند مرتبط باشد.

تحقيقات ايران شناسان را نيز مي توان در هر دوي اين نوع شناسايي و پژوهش قرار داد.به طور نمونه مي توان تحقيقات و پژوهشهاي اف رادي چون ادوارد براون، خانم لمبتون ،ريچارد كاتم و بسياري ديگر را نام برد كه با وجود تحقيقات وسيع و گاها بديع و منحصر به فرد در حوزه هاي مختلف جامعه ايراني، باز در هر يك از اين تحقيقات ميتوان توهمات و تحريفاتي را شناسايي كرد كه عمدتا آگاهانه و توام با شناخت، در لابه‌لاي نوشته هايشان وارد فضاي علمي و تحقيقاتي كردند . چنانچه ادوارد براون با وجود اينكه در سلسله حكومت تركان قاجار از طرف دولت انگليس براي مطالعه فرهنگ، تاريخ و ادبيات ايران مأمور شده بود، و ميدانست كه در ايران اقوام گوناگوني با زبانهاي متفاوتي ز ندگي مي كنند، با اين حال ايشان كتاب چهار جلدي خود در باره تاريخ ادبيات فارسي را به نام تاريخ ادبيات ايران عنوان مي كند . در صورتي كه در تاريخ ادبيات ايران مي بايست تاريخ ادبيات همه اقوام مورد بررسي قرار گيرد . براون با ايجاد چنين تحريف آشكاري باعث شده است كه حكومتهاي عصر حاضر ايران نيز آگاهانه تاريخ ادبيات زبان فارسي را حتي در كتابهاي درسي، تاريخ ادبيات ايران نيز معرفي كنند . يا ريچارد كاتم كارمند ارشد سفارت آمريكا در ايران در كتاب خود- ناسيوناليسم در ايران- پيوسته از نگاه شوونيستهاي فارس در باره ناسيوناليسم در ايران سخن به ميان آورده است و جالب اينكه ريچارد كاتم خود به صراحت تمام حمله وحشيانه ارتش شاهنشاهي در آذرماه سال 1325 كه به كشتار بيش از 25000 نفر از مردم آذربايجان و قلع و قمع و تاراج آن سرزمين منجر شد، را بعد از نجات آذربايجان ، موقعيت اين خطه به حالت نجات » : مينامد و مي نويسد « آذربايجان پيشين بازگشت . مطبوعات تركي آذربايجاني و چاپخانه هاي آن نابود شد و زبان رسمي بار ديگر فارسي شد . بار ديگر ارتش و زمينداران بزرگ بر آذربايجان و نمايندگي آن در مجلس شوراي ملي مسلط شدند و سياست عمومي فساد، كاهلي و بي خبري تداوم كاتم چنين فضايي را نجات آذربايجان تلقي مي كند. و بر همين اساس به آذربايجان مينگرد .

ضمن اينكه آذربايجان جز ناچيزي از تحقيقات مستشرقان و محققان غربي را به خود اختصاص داده است . از اين رو به جر أت مي توان گفت كه آذربايجان شناسي تا به امروز هيچ وقت به طور جدي مورد توجه قرار نگرفته است . اين امر در داخل ايران با محدوديتهاي فزاينده اي همراه است و به شدت در برابر هرگونه تحقيق و انتشار در حوزه آذربايجان مانع تراشي مي كنند. تا جايي كه در نظام جمهوري اسلامي نيز با وجود تلاشهاي محققان آذربايجاني براي ايجاد بنياد آذربايجان شناسي ، هيچگونه اجازه ای  به اين امر داده نشده . اما سؤال اساسي كه در اين بين مطرح مي شود اين است كه چرا آذربايجان شناسي در غرب و يا از طرف محققان غربي هم، تاكنون مورد توجه جدي قرار نگرفته بود؟ چه عوامل ي باعث شده بو د كه محقق غربي را بر شناسايي واقعيات زندگي آذربايجاني و كهنه فرهنگ و مناسبات اجتماعي و پتانسيلهاي اقتصادي آن سوق نداده بود؟

پاسخ به اين پرسشها را مي توان در دو رويكردي كه تاكنون به حوزه آذربايجان توجه دارد، پيدا كرد.

رويكرد اول- رويكرد غير واقعگرايانه: اين رويكرد بعد از شكست مشروطيت مطرح و در زمان رضاشاه به شدت پيگيري شد . در اين رويكرد آذربايجان به تعريف هويت ايراني– فارسي قلمداد شد . و اولويت اصلي بر به هيچ انگاشتن هر آنچه غير از فرهنگ و زبان فارسي در آذربايجان است، استوار بود . در تحقيقاتي كه در حوزه هاي عموما زبان، فرهنگ و پيشينه تاريخي آذربايجانيها انجام پذيرفت با استفاده از تحريفات وجعليات گسترده سعي كردند تا پيشينه تاريخي هويت آذربايجاني را با چالشهاي عمده‌اي مواجه سازند . چرا كه دولت رضاشاه در تلاش بود تا بر اساس نظام دولت –ملت مدرن، دولت ملي ادعايي خود را بر اساس فرهنگ ، زبان و قوميت فارس استوار سازد .از اين رو وجود هرگونه زبان و فرهنگي غير از زبان و فرهنگ فارس محكوم به فنا و نابودي شد و چنين شد كه افرادي چون كاظمزاده ايرانشهر، ذبيح الله بهروز، تقي اراني،محمود افشار يزدي، احمد كسروي ، ملكالشعراي بهار ، پرويز ناتل خانلري و بسياري ديگر به يك باره دست به تأليفات غيرعلمي ، همراه با تحريف و جعل در حوزه زبان و فرهنگ و پيشينه تاريخي آذربايجان زدند ، تا با القا ي بي ريشه بودن زبان و فرهنگ تركي و متزلزل كردن هويت آذربايجاني زمينه را براي استحاله و ادغام آنان در زبان و فرهنگ قوم فارس مهيا كنند . اين رويكرد كه به افراطي ترين شكل خود عمل كرد و به صورت آشكار جزئي از سياستها و برنامه هاي دولتهاي سده اخير ايران شد.رويكرد دوم- رويكرد واقعگرايانه: اين رويكرد به صورت متعادل و منطقي رويدادهاي حوزه آذربايجان را مورد توجه ق رار مي دهد . مسئله متن بودن واقعيات موجود در آذربايجان را مطرح مي كند. از نقطه نظر اين رويكرد، واقعيات معاصر ناشي از پيشينه تاريخي است . تحقيقات و ت أليفات افرادي چون پروفسور محمد تقي ذهتابي ،پروفسور دكتر جواد هيئت، رحيم رئيس نيا، صمد سرداري نيا و ... از اين رويكرد به آذربايجان پرداختند. خانم دكتر برندا شيفر را نيز ميتوان در اين رويكرد قرار داد.ورود محققين غربي به حوزه آذربايجان شناسي مي تواند به كشف و شناسايي هر چه بيشتر آذربايجان منجر شود. چرا كه فضا براي پژوهش و تحقيق براي محققان آذربايجاني همان طور كه خود شيفر بدان واقف است، بسيار مشكل و چه بسا به مرگ محقق نيز بيانجامد . اما براي محقق غربي كه به پشتوانه و حمايت دول متبوع خود اقدام به پژوهش در ممالك شرقي مي نمايد، فضاي نسبتا مناسبي برايش مهيا مي شود .نويسنده اثر مذكور نيز به عنوان محقق غربي از اين قاعده مستثني نيست.خانم دكتر برندا شيفر محقق دانشگاه هاروارد آمريكا و صاحب نظر در حوزه قفقاز و خاورميانه رساله دكتراي خود را درباره مسائل گوناگون آذربايجان انتخاب كرده است.شايد بتوان خانم شيفر را نخستين محققي دانست كه به صورت گسترده و وسيع به آذربايجان معاصر پرداخته است.

قبلا از شيفر تنها چند مقاله در خصوص آذربايجان و وقايع سياسي و اجتماعي آن به فارسي و تركي منتشر شده بود و اين كتاب ديدگاه نويسنده اي را بازگو مي كند كه در طي چندين سال اخير تمامي رخدادها و اتفاقات حول و حوش آذربايجان و منطقه قفقاز را پيگيري كرده است.

نويسنده با وجود آن كه رويكردي واقع گرايانه به مسائل فرهنگي ، اجتماعي و سياسي آذربايجان دارد اما برخي ديدگاه هايش نيز كه در نوع تحليل وي تأثيرگذار بوده اند، از واقعيت موجود جامعه ايران قدري فاصله دارد . به طوري كه خانم شيفر در مقدمه كتاب قريب به » ايران را جامعه اي چند قومي به حساب مي آورد كه ،« مرزها و برادري » خودچنين ديدگاهي آن هم در ابتداي ورود «. 50 درصد شهروندان آن اصالتا فارس نيستند به بحث نشان مي دهد كه دكتر شيفر با آگاهي و شناختي كه از نظام دولت – ملت مدرن دارد، و بر اساس چنين نظامي ، سيطره زباني و فرهنگي ي ك قوم ضرورتي اجتنابناپذير است، فرض را بر اين گذاشته كه در ايران نيز نظام دولت –ملت مدرن مستقر است. حال آن كه چنين برداشتي دور از واقعيت جامعه ايراني است . چرا كه نه ايران بر اساس نظام جديد دولت –ملت اداره مي شود و نه جمعيت فارس زبانها بيش از نصف جمعيت غيرفارس زبانها است . در مطالعه فصل هاي كتاب چنين برداشتهايي را به وضوح ميتوان مشاهده كرد . از جمله اينكه شيفر گاهي جامعه ايران را متشكل از گروههاي قومي به حساب مي‌آورد، گاهي متشكل از گروههاي ملي.شيفر قوميتهاي ساكن ايران را غير از قوم فارس به عنوان اقليت مي شمارد و مدعي است كه اين اقليتها با هم قوميهاي خود در كشورهاي همجوار ايران موقعيت حساسي را براي دولت ايران به وجود آورده است . ضمن اينكه تنشهاي قومي در ايران را در ارتباط با تحولات هم قوميهاي خويش در آن سوي مرزها مي داند. حال آن كه قوم فارس نيز با همقوميهاي خويش در افغانستان خصوصا استان هرات هم مرز هستند . در ايران تمامي اقوام با هم قوميهاي خويش در كشورهاي همجوار همسايه هستند از فارس زبا نها گرفته تا كردها و از تركها گرفته تا بلوچ ها.با اين حال برندا شيفر كمتر واقعه و رخدادي را از نظر انداخته كه در تاريخ معاصرآذربايجان نقش بازي كرده است. او ابتدا در تلاش براي تعريف هويت آذربايجان رفته و آن را در سه عنصر ترك، آذربايجاني و مسلماني در نوسان يافته است.

بدون شك شيفر به ظرافت به يكي از مهمترين دغدغه هاي آذربايجاني كه همانا هويت اوست، دست گذاشته است . در سده معاصر كه سده هويت خواهي است ، هويت آذربايجاني هنوز به پايداري و ثبات خود دست نيافته است . عنصر ناپايداري اگرچه به پيشينه تاريخ فرهنگ و زيست قوم ترك قدمت دارد اما اين امر در جهاني كه هژموني از آن مد رنيته است، قدري تأ مل بر انگيز، و كنكاش در فرهنگ و حيات اجتماعي وسياسي آذربايجاني را بسيار ضروري مينمايد. اگرچه دلايلي چون عدم رشد ناسيوناليسم آذربايجاني در جهاني كه ناسيوناليسم رشد فزاينده اي به خود گرفته، آرمان‌خواهي جهان وطني بسياري از گروهها ي پيشرو آذربايجاني ، عقب ماندگيهاي اقتصادي و موارد ديگر را مي توان در اين روند مؤثر دانست . چرا كه در سالهاي 1299 تا 1305گرايش افراطي روشنفكران آذربايجان به باستان گرايي هخامنشي و ساساني پارس به مثابه ايران پرستي ، گرايش به انتر ناسيوناليسم ماركسيستي در بين سالهاي 1305 تا 1362و سرانجام گرايش به انترناسيوناليسم اسلامي در بعد از انقلاب 1357 اكثريت نيروهاي آذربايجاني را در ايدئولوژيهاي جهان وطني به بازيچه گرفت و آنها هيچ فرصتي براي بازگشت به خويشتن و تعريف هويت خويش پيد ا نكردند . اگرچه در بين اين سالها روشنفكران كم شماري بر هويت آذربايجاني خويش تأ كيد مي كردند . اما در چنين فضايي پيكره هويت آذربايجاني ، ناتراشيده شكسته مي شد. و دوباره سازي آن پيكره تا به امروز نيز با وجود دادن هزينه هاي فراوان نتوانسته شكل بگيرد و هويت ناپايدار آذربايجاني به پايداري و ثبات خود دست يابد . برندا شيفر در اثر فوق به درستي بر اين ناپايداري هويت آذربايجاني دست گذاشته است.



:: موضوعات مرتبط: , , ,
:: برچسب‌ها: مرز ها و برادری , اشاره اي به آذربايجان شناسي , آذربایجان , شرق , شناسی , برندا شیفر , ائلمیرا ملکزادگان , ,



مطالب مرتبط با این پست
.



می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: